تضمین بر غزل خواجه حافظ علیه الرحمه از مدام دیری
عشق میورزم وجان بر سر این فن دارم زنده اخشیج و می است ایجادم
تانگویی که من این راز به کس بگشادم (فاش میگویم وازگفته خود دلشادم
بنده عشقم و از گفته خود دلشادم )
من عرب زاده ز فرسم چه دهم شرح فراق مرغ نزهتگه انسم چه دهم شرح فراق
از وطن قصه مپرسم چه دهم شرح فراق (طائر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که دراین دامگه حادثه چون افتادم )
من سر گشته سودائی کوی عشاق سالها بوده ام اندر حرم قرب و وفاق
هان چه پرسی زکجائی و پی این مساق (طائرگلشن قدسم چه دهم شرح فرات
که دراین دامگه حادثه چون افتادم )
مدتی در حرم قرب تو ماوایم بود روضه قدس ،پر آوازه ز غوغایم بود
در جنان بودم و وصل تو تمنایم بود (من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم )
باغ فردوس وطربگاه قصورو لب حوض منزل اصلی ودربارحضور و لب حوض
روضه خلدبرین ،دار سرور و لب حوض (سایه طوبی و ونزهتگه حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم )
گفت فرزانه آزاده به دیوانه عشق چند باید می غم خورد زپیمانه عشق
تا به کی گوش کند دل طرب افسانه عشق (تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم )
پدرم ز اختر این غمزده چون شمع گداخت باب احسان بگشودو کف همت افراخت
بر هر کس پی چاره شد و نردی باخت (کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم )
چهر مهر تو آینه حسن خداست عشق روی تو نه اندرخور هر بی سروپاست
جان دراین سوق بهادادم وسودابه رضاست (گر خورد خون دلم مردمک دیده رواست
که چرا دل به جگر گوشه مردم دادم )
سینه ام لوح وجود است مصفا ز نگار سفر تکوینم و معموره عاری از عار
ذکرو فکرم همه یار است وخیال اسم نگار ( نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم )
گر مدام از می عشق تو شودمست چه باک کابرویش به سر کوی غمت ریخت به خاک
صنما از ره الطاف به شاه لو لاک (به سر زلف سرشک از رخ حافظ کن پاک
ورنه این سیل دمادم ببرد بنیادم )
گرمدام از می عشق تو شودمست چه باک ای بسا دامن اشکم که فشاندی بر خاک
صنمــــا یک دمی از لطف به شاه لولاک (پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم )
به روح پر فتوح عارف و عالم وشاعر خطه شرجی و گرما حضرت مدام صلوات .